عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
905
زبدة التواريخ ( فارسى )
بگردانيد . امّا وظيفهء عزيز داشت ايلچى چنانچه « [ 1 ] » بايست بهجاى نياوردند « [ 2 ] » و جوابى به صواب نيز ندادند و اتلمش را نفرستادند و بهقوّت و شوكت و بسيارى لشكر و اموال و اسباب خود فريفته شدند و ندانستند كه پشه با باد برابرى نتواند كرد و ذرّه را در هوا وزنى نباشد . بدين سبب آتش غضب شعله زدن گرفت و دود از دودمان ايشان برآورد و چون عزيمت آن مملكت فرمود امراى بزرگ و وزراى نامدار اين معنى را خواهان نبودند زانو زده عرضه داشتند كه در اين ايّام يورش بزرگ هندوستان اتّفاق افتاده و از آنجا باز گرديده مملكت گرجستان مسخّر شده در عقب آن چتر سلطانى سايه بر سر روم گسترد و اكنون مملكت مصر و شام به بسيارى لشكر مشهور است و به حصنهاى قوى معروف . مصلحت آن باشد كه لشكر منصور را اجازت شود تا به خانهها رفته مدّتى بياسايند و بعد از آن يراقى تازه كرده با ترتيبى و تجمّلى كه [ 208 - آ ] لايق و فراخور چنان مملكتى باشد توجّه نمايند . مجموع بر اين انديشه متّفق گشته مبالغت نمودند . حضرت صاحب قرانى به تلقين الهام ربّانى جواب داد كه غلبه بر دشمن به بسيارى لشكر « [ 3 ] » و ترتيب وافر « [ 4 ] » بازنبسته است « [ 5 ] » همّت عالى و عزيمت ثابت « [ 6 ] » و قوّت دل و مردانگى را در آن باب اثرهاست و بارها آزمودهاند كه دولت چه كارهاى سخت بر ما آسان كرده است . همّت بلند داريد و دل در خدا بنديد تا نصرت الهى مدد حال شما كند « [ 7 ] » و تأييد ايزدى دشمن شما « [ 8 ] » را مقهور گرداند امرا زمين بوسيده مطيع فرمان شدند و حكم امير صاحبقران را گردن نهادند و گفتند به هرچه اشارت رود . نظم « [ 9 ] » كمرى بر ميان جان بنديم * جان كمروار بر ميان بنديم ذكر تسخير قلعهء بهسنى و عنتاب چون اين عزيمت استقرار يافت حضرت صاحب قرانى به تأييد ملك غفور از حصن منصور بر سبيل ايلغار بهجانب قلعهء بهسنى توجّه نمود و امير و اميرزادهء جهان سايهء رحمت يزدان « [ 10 ] » سلطان سلاطين شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - را كه
--> ( [ 1 ] ) - م و ل : آنچه . ( [ 2 ] ) - ت : نياورد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : باز بسته است . ( [ 6 ] ) - ت : بايد . ( [ 7 ] ) - ت : گردد . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : رحمان .